لحظاتی با دخترم
مامانییییی!گشنمهههههههههههه! مامی مرسی سیر شدم!!!! ...
نویسنده :
مامان
1:30
لحظه هیجان انگیزدخترم!!!!
دختر نازنیییییییییییییییییینم!!!!!!!!!!! اینجا برا اولین بار سوار روروک شدی انگار میخواستی پرواز کنی!!!!!!!!! مامان داری چیکار میکنی؟! ...
نویسنده :
مامان
10:27
واکسن 6ماهگی
عزیزدلم! اینجا داریم می ریم برا واکسن!عکساش دیر شد ببخشید گل خودم! زیونشو!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ...
نویسنده :
مامان
10:15
واکسن 6ماهگی
قربون دختر گلم برم !!!!!!!!!!! دوشنبه رفتیم و 2تا آمپول کوچولو زدیم اولش یکم گریه کوچولو ولی بعدش مشغول تماشای اطراف بودی ......... وزن 6ماهگیت هم 7/400کیلو بودی و چون خوب وزن نگرفتی یه ماه دیگه باید دوباره بریم فکر کنم بخاطر همون مریضی چند روز قبل بود.....خداکنه دوباره وزن گیری شروع شه!!!!!!!!!! اما بعد از واکسن درد پاهات شروع شد انگاری پاهای خودم می دردید.......وبعدش تب تا سه شنبه طهر که دیگه تقریبا تب قطع شد ولی شبش حسابی اذیت شدی.......... الان دیگه به محض اینکه من یا بابایی بخوایم از خونه بریم بریم دنبالمون راه میوفتی که منو هم ببرید!!! دوستت دارم عزیزم.............
نویسنده :
مامان
11:55
بیماری و پیشرفت
قربون دختر گلم برم من! الان ۲روزه سخت مریض شدی اونم تو ایام عروسی خاله !!!!!!۱اصلا نتونستم یه عکس خوگشل ازت بگیرم یه شبم که درست وحسابی نخوابیدی و من موندم صبح به این زومدی چرا نمی خوابی!!!! خدایا سلامتی دخترمو از تو میخوام خودت کمک کن آمین یا رب العالمین.............. حالا قشنگ میتونی تا یکی دو متری بخزی و هرچی دوروبرته بگیری وببلعی خدا به دادمون برسه حالا باید تا دو سه متری باید پاکسازی کنیم!!!!! خوشحالم عزیزم..................... ...
نویسنده :
مامان
7:56
بازی با پا
گل نازنینم! حالا چند وقته با پاهات ور میری اونا رو با دستای کوچولوت میگیری و باهاشون بازی میکنی ! پنج شنبه همین هفته عروسی خاله اسماست!خداکنه توعروسی دختر خوبی باشی عزیزم ! از فردا قراره بریم خونه با حاجی اینا!هم برا کمک هم برا آماده شدن آخه مراسم از سه شنبه شروع میشه! خدایا به امید وتوکل بر تو!!
نویسنده :
مامان
12:46
اولین دندون!!!!!
عزیزخودم! در آوردن دندون جدیدت رو بهت تبریک میگم عزیزم !!یه دندون کوچولو در لثه پایین در آوردی برا همین فکر کردم که دیگه باید دادن غذای کمکی رو جدی تر بگیرم !! حالا دادن فرنی با دادن حریره بادوم ادامه پیدا میکنه ! امیدوارم همه دندونای خوشگلت در بیان عزیزم!خدایا به امید تو خودت مواظب دخترمون باش!! تازه حالا میتونی شکمت رو از رو زمین بلند کنی و خودتو به سمت جلو هل بدی از این بابت خیلی خوشحالم !!! دوستت دارم خیلی زیاد . ............... ...
نویسنده :
مامان
14:25
کاشف کوچولوی ما
عزیزدلم!نمیدونم چرا این روزا به دستات خیره میشی انگاری جدیدا اونا رو کشف کردی!!!!دستات رو یه حرکاتی میدی وهمینجوری نگاشون میکنی! الان دیگه از غریبه ها میترسی تو مهمونی که یه هفته قبل بود صدای گریه اتم بلند شد از دایی بابایی(احمد) ترسیده بودی امن که تو صحنه نبودم ولی طبق گفته های بابایی فقط قصد بازی کردن داشته که ترسیدی عزیزم! از تو بعیده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
نویسنده :
مامان
23:24
سوراخ کردن گوش
گلممممممممممممم! پنج شنبه رفتیم برا سوراخ کردن گوش کوچولوت! دکتر محمدی رفتیم آخه گفتیم تجربه اش بیشتره!اولین گوش بخوبی پیش رفت ولی وقتی سوراخ کردن انگار سوزن به قلبم زده شد مررررررررررررررررردم !گوش دومی رو نتونستم درست بگیرم برا همین خیلی اذیت شدی این دفعه به دکتره گفتم ولش کن انگاری اون جلاده ولی بالاخره تمومش کرد!واینجوری این تراژدی به اتمام رسید وقتی بیرون اومدیم دیگه از گریه خبری نبود خاله حسنی که دنبالمون اومده بود که مثلا تو مطب همراهمون باشه بدتراز من اصلا نیومد تو که ببینه چی میشه!شانس آوردم بابایی بود!خوشبختانه مابین کارها بابایی برات شکلک در می آورد یه کم سرگرم میشدی ...
نویسنده :
مامان
11:35


